مرتضى مطهرى
269
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
روييد آن را درو مىكند ، خرمن مىكند ، مىكوبد و تصفيه مىكند ، اگر از او بپرسيد چرا اين كار را مىكنى ؟ مىگويد چرا ندارد ، من آدم هستم ، زن و بچه دارم ، احتياج به نان دارم ؛ من زراعت مىكنم كه نان سال را در بياورم . همچنين آن كارگرى كه كار مىكند و مزد مىگيرد اگر از او بپرسيد چرا كارگرى مىكنى ؟ مىگويد براى اينكه مىخواهم مزد بگيرم . چرا مىخواهى مزد بگيرى ؟ من بايد پول داشته باشم تا بتوانم احتياجات زندگى خودم را رفع كنم . اين كارهاى انسان كارهاى مادى است . ولى يك سلسله كارهاى ديگرى هم انسان دارد كه اين قدر واضح نيست كه چرا آن كارها را انجام مىدهد . مثل اينكه انسان تحصيل علم مىكند ، حالا يا به مدرسه مىرود و يا در خانه كتاب مطالعه مىكند . شما از اين كار چه هدفى داريد ؟ در اينجا ممكن است كسى بگويد من هدفى ندارم ، مىخواهم بفهمم در اين كتاب چه نوشته شده است . كتاب تاريخ است ، مىخواهم ببينم در گذشته در دنيا چه وقايعى رخ داده است . اگر بگويند اين كار چه فايدهاى به حال تو دارد ؟ مىگويد فايدهاش اين است كه مىفهمم . مگر همهء كارها بايد پولى به جيب آدم ببرد ؟ ! چند حكايت مىگويند ابوريحان بيرونى در پشتكار داشتن در تحصيل علم ، عجيب بوده است . بسيار مرد دانشمندى بوده . از جمله نوابغ بشريت است و مرد بسيار مسلمان و متدينى هم هست . ابوريحان مريض بود به آن مرضى كه از دنيا رفت . در حال احتضار بود . همسايهاى داشت كه از فقها بود . وقتى ديد كه ابوريحان مريض است به عيادت او رفت . ابوريحان در بستر افتاده بود ولى هوشش بجا بود . تا چشمش به آن فقيه افتاد ، يك مسئلهء فقهى را در باب ارث از او سؤال كرد ( با اينكه ابوريحان در فقه تخصصى نداشته و در رياضيات و جامعه شناسى و فلسفه تخصص داشته و نيز منجم فوق العادهاى بوده است ) . مرد فقيه از او سؤال كرد كه در اين موقعيت چه وقت مسئله پرسيدن است ؟ ! ابوريحان گفت : من مىدانم كه در حال احتضارم ، ولى آيا بميرم و بدانم بهتر است يا بميرم و ندانم ؟ بالاخره خواهم مرد ، پس بدانم و بميرم بهتر است . ( خود دانش براى انسان يك كمالى است . ) آن فقيه جواب آن مسئله را داد و مىگويد : هنوز به خانهء خود نرسيده بودم كه صداى گريه و ناله از منزل ابوريحان برخاست ، گفتند ابوريحان وفات كرد .